بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم
نه ديگه واسه تو خيلي دلتنگ بودم
بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد
دل کوچيکم فقط غصه بازي رو مي خورد
بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم
خوبيش اين بود که ازت نمي خوامت نمي شنيدم
بچه بودم همه مثل خودم بچه بودن
نرم و ساده مث خاکاي توي باغچه بودن
بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود
هيچکي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود
بچه بودم دلمو هنوز کسي نبرده بود
هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود
بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر مي دونست
قدر دلهاي کوچيکو از تو که بهتر مي دونست
بچه بودم کسي بيخود منو اذيت نمي کرد
مث تو ميون بازيا خيانت نمي کرد
بچه بودم کسي مثل تو باهام بد نمي شد
بي توجه از کنار رؤياهام رد نمي شد
بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم
از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم
بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال
لب دريا خونه هاي ماسه ي ، بوي بلال
بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت
دنيا رو کاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت
بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
لا به لاي دفترام ، جز دو تا برگ ياس نبود
بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد
جز تو هيچکي باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم
واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم
بچه بودم دلم از هيچکسي ناراضي نبود
فکر و ذکرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود
بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت
غصه مون هر چي که بود يه دنيا راه چاره داشت
بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود
اخم و دردم واسه حرفي که نمي ارزه نبود
بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود
روي دفتر خاطراتم عکس جوجه تيغي بود
بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم
کندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم
بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود
اونروزا فکر دوريت ، خبرم نکرده بود
بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود
حواسم پهلوي اينکه چي بهت بگم نبود
بچه بودم شادي پر بود تو دل بادکنکم
آخر اون روزا کسي بود که بياد به کمکم
بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد
کسي هديه به کسي ساعت جيبي نمي داد
بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم
از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم
|
+| نوشته شده توسط
پیام در دوشنبه دوم مهر 1386
|