تبليغاتX
به وبلاگ دوستی خوش آمدید(wellcom )
 آهنگهاي جديد عباس قادري
  Song Visit Listen 64 Kb 128 Kb 192 Kb
1 .
Delam Tange
1543
Listen Download Download
2 .
Dore Ham Boodan (Music)
893
Listen Download Download
3 .
Dore Ham Boodan
916
Listen Download Download
4 .
Eltemas
841
Listen Download Download
5 .
Hajat
747
Listen Download Download
6 .
Iran
735
Listen Download Download
7 .
Teke Sang (Music)
593
Listen Download Download
8 .
Teke Sang
755
Listen Download Download
9 .
To Ro Az Dast Nemidam
759
Listen Download Download
10 .
Ya Ali
737
Listen Download Download
|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه سی ام آذر 1386  |
 ::::

اگر باران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم ورفتيم گرچه این دنیا ندارد اعتباري  این را نوشتم تا بماند یادگاری

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است

سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ ا

معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکنتقديم به عاشقان
|+| نوشته شده توسط پیام در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 ::::

9e66599ce7.jpg

الو ... الو... سلام

کسی اونجا مگه اوننیست ؟؟؟؟؟

جا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتست .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :

اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار

بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من

 خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

 فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....
|+| نوشته شده توسط پیام در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 ....

عشق شیرینش مرا فرهاد کرد

 

او بیامد مرغ دل را از قفس ازاد کرد

 

او بشد لیلا و ما مجنون روی ماه او

 

قلب ویران مرا اباد کرد

 

نام شیرینش تمام تلخی عمرم زودود

 

قبل او دنیا برایم این چنین زیبا نبود

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 ؟

اولین بارون پاییزی امد

ولی تو هنوز نیومدی

باسه اولین بار اسمون اینجا

ابری شد

بارون امد

هوای

دلم منم گرفته

یعنی اسمون دله منم ابریه

هواشم

هوای باریدن

ولی

مگه میشه

اصلا کی دیده

بارون بیادو

رنگین کمون نیاد

نه

 نمی بارم

تا روزی که

رنگین کمون بیاد

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 
           

ده ثانیه تا انتها                       پایونی بی سرو صدا

بی خبر از هرشب وروز          منو یه شمع نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه                 ۹تای دیگه باقیه

ای کاش تو لحظه ای که رفت     می دیدمش یه بار دیگه

اون دوربودوتوحسرت              ثانیه هاکه می گذشت

ای کاش تو این یه ثانیه             بی بودنش نمی گذشت

ساعت میگه ۲ثانیه                  ۸تای دیگه باقیه

یه عمر نشستم منتظر               کی میگه اینا بازیه؟

یه عمره چشم به در بودم           این اخراهم چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه                ۳ثانیه رفته دیگه

خبر داری چه زود گذشت           مونده فقط ۷ثانیه

هی با خودم گفتم میاد                 امید تو ندی به باد

داد می زنم پس کی میاد             کسی جوابم و نداد

ثانیه ها پشت سرهم                   رفتن تا ۸.۷.۶

لحظه تو گوشام داد می زد           ۸ثانیه ازت گذشت

من موندمو ۲ثانیه                      ازم فقط این باقیه

هنوز نشستم منتظر                    چشم امیدم ساقیه(خدا)

آی ای خنک باد سحر                 واسش ببر تو این خبر

بگو که من تا اخرین                  خیره بودن چشام به در

ثانیه نهم که رفت                       مونده فقط یه ثانیه

سرت سلامت نازنین                  از من یه لحظه باقیه

قسمت نشد ببینمت                      شاید که لایق نبودم

منتظرت موندم یه وقت                نگی که عاشق نبودم

ثانیه ۱۰گل یاس                        راهت شدم دیگه خلاص

ازاد شدم میام پیشت                    بی واهمه وبی هیچ هراس

قشنگ ترین ثانیه ها                   این ۱۰تا بود که زود گذشت

              رویای شیرین بودو ناب

 

        چون با خیال توگذشت

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 :::::

ازاده ازادم ببین

 

چون عشق در گیره من است

 

دیگر گذشت ان دوره که

 

تقدیر زنجیر من است

 

شاید نمی دانی ولی

 

از خود خلاصم کرده ای

 

ائینه خالی فقط

 

امروز تصویر من است

 

با عشق تو بر باد رفت

 

ان ابروی مختصر

 

من روح بارانم ببین

 

چون عشق تقدیر من است

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 ::::

اگر خواهم غم دل با تو گوئیم

 

جائی نمی یابم

 

اگر جائی شود پیدا

 

تو را تنها نمی یابم

 

اگر جائی کنم پیدا و

 

تنها تورا یابم

 

ز شادی دست و پاگم می کنم

 

خود را نمی یابم

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 

 هر روز که از تو می گذره

عشقم به تو بیشتر می شه

باور کن که دیونتم

دیونه عینه همیشه

فقط تو پاره ای تنی

به حرمت اشگم قسم

بی تو میونه عالمی

غریبم و یه بی کسم

سکوت خستمو ببین

ببین بی توچه کم شودم

همسایه ای سقو طم و

تنها رفیق غم شودم

صحبت راه دور که نیست

بحث دو پای خستمه

شاکیه غصه نیستم

نقله دله شکستمه

لپ کلام ای با وفا 

بی چک و چونه چاکرم

باسه فدای تو شودن

من که همیشه حاضرم

دوست داشتنت مقدسه

باسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی

امید روز اخرم

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 می نویسم

می نویسم !!!

 

 مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

 

تا تو از خواب مرا به با توبودن ببري...

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 

فصل بارونی بیشه

 

رنگ چشماته همیشه

 

حسه تازه بودن من

 

بی نگاه تو نمی شه

 

اگه دیروز اگه فردا

 

اگه با هم اگه تنها

 

با توام خود خود تو

 

اگه حتی توی رویا

 

نه می افتم به پای تو

 

نه میمیری برای من

 

همیشه رد پات پیداست

 

کناره رد پای من

 

کاش دوباره بودن من

 

رنگ بودن تو باشه

 

که در بسته قلبم

 

باز با دستای تو واشه

 

تو مثله شبایه

 

مهتابی یو بارونی

 

وقتی که نباشی

 

دلگیرمو می دونی

 

حرفای دلم رو

 

با اشگ تو می گفتم

 

بارون که می باره

 

باز یاده تو می افتم

 

از غمه منو غمه تو

 

تبه منو تبه تو

 

همه بی خبرن

 

از دله منو دله تو

 

شبه منو شبه تو

 

همه بی خبرن

 

همه بی خبرن

 

وقتی نباشی دلگیرمو میدونی


|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 .....

بسوزان هر طریقی می پسندی

 

که اتش از تو و خاکستر از من

 

بگش چون صید و در خونم بغلتان

 

که دیدن از تو و غلتیدن از من

 

( برگرد غلطیدن تو خونمو که به خاطره توئه ببین)

 

( من میمیرم تاعشقم باعث ناراحتی کسی نباشه)

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 یک...

از خدا سوال کردند

به عنوان خالق انسان ها

می خواهيد انها چه

درس هايي از زندگي را

ياد بگيرند؟

خدا با لبخند اينگونه فرمود

ياد بگيرند که نمي توان

ديگران را مجبور به دوست داشتن کرد

اما مي توان محبوب ديگران شد

ياد بگيرند که خوب نيست

کسي را با کسي مقايسه کنند

ياد بگيرند ثروتمند کسي نيست که دارائي بيشتري دارد

بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

ياد بگيرند که ظرف

 چند ثانيه مي توانيم زخمي

عميق در دل کساني که

دوستشان داريم ايجاد کنيم

وسالها وقت لازم خواهد بود

تا ان زخم شايد روزي التيام يابد

با بخشيدن

بخشش ياد بگيرند

ياد بگيرند کساني هستند که

انهاراعميقا دوست مي دارند

اما بلد نيستند احساس شان

راابرازکننديا نشان دهند

ياد بگيرند که هميشه

کافي نيست که ديگران انها را ببخشند

بلکه خودشان هم بايد

خود را ببخشند

و ياد بگيرند که من

اينجا هستم

هميشه

 

|+| نوشته شده توسط پیام در جمعه یازدهم آبان 1386  |
 به یاد شاملو...

 

امروز ياد شادروان احمد شاملو را گرامي مي‌داريم. يادش مانا و راهش پايا.

به مناسبت هفتمين سالگرد استاد شاملو

                      بر سرماي درون

همه

       لرزش دست و دلم

                                 از آن بود

که عشق

            پناهي گردد،

پروازي نه

گريزگاهي گردد.

آي عشق آي عشق

چهره‌ي آبيت پيدا نيست

و خنکاي مرهمي

                       بر شعله‌ي زخمي

نه شور شعله

بر سرماي درون

آي عشق آي عشق

چهره‌ي سرخت پيدا نيست.

غبار تيره‌ي تسکيني

                           بر حضور وهن

و دنج رهايي

               بر گريز حضور.

سياهي

            بر آرامش آبي

و سبزه‌ي برگچه

                     بر ارغوان

آي عشق آي عشق

رنگ آشنايت

پيدا نيست

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 
 

بی آنکه

شیرین !

باشی دوستت دارم

تا نگویی

شیرین زبانی هایت

فرهادم کرد

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 .و.و.و.و
 

ماه دلتنگی های من

دلتنگم

از خود خودم

رمضان ها آمد و رفت

ولی افسوس

آدم نشدم!

تا کی قرار است اینگونه ماندن نمی دانم

تا کی آدم نشدن نمی ...

دلم تنگ است برای فریاد

مدتی است خودم را جار نزده ام

و کاش

جرات داشتم

نفسم را دار بزنم

تا دارم نزده

باید محکومش کنم

تا حکم به زوالم نداده

دار خواهم زد

و بی / دار

خواهم ماند

در داری

که نداری داراییست

و دارایی نداری

نه دار بزن خودت را

و نه بی/دار بمان

دادار را دریاب

دریاب خودت را

به هوای دادار

بدار دو رویی

آویزان مشو

دور کن دور

دارد از خودم بیدم میاد

بدارم کنید

بیدارم کنید

کابوس ها !

رهایم کنید

دار   دار     دار

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 
۱

۲

۳

ستاره

۳

۲

۱

اشاره

نگاه سبز ماهت

سر به سرم میذاره

ببخشید....

روزم را روزه

و شبم را

از تو می پرسم

آهای شبیه روز و شبم

بی تو چه کنم ؟

شبیه بیشه همیشه همیشه سر سبزی

 

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 مرگ....

میگن مرگ شیرینه. . .

چرا من نمیتونم سهمی از این شیرینی داشته باشم؟

چرا سهم من فقط تلخیه؟

مرگ. . .

برایم آرزوی مرگ کن که تمام لحظات زندگیم تلخه. . .

خیلی تلخ!

 

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 واسه تو...

واسه تو مینویسم تو شب سرد پاییز

تا بدونی هنوزم برام تو هستی عزیز

تمام این ترانه هدیه به چشمای توست

بارون اشکای من آخر نامه رو شست

|+| نوشته شده توسط پیام در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط پیام در چهارشنبه چهارم مهر 1386  |
 
لا لا لالا بخواب دنیا خسیسه

واسه کمتر کسی خوبی مینویسه

یکی لبهاش همیشه غرق خنده ست

یکی پلکهاش حتی تو خوابم  خیس خیس

|+| نوشته شده توسط پیام در سه شنبه سوم مهر 1386  |
 عشق چیست...؟

 

          عشق سخن گفتن با نگاه،اميد به رسيدن و ترس از نرسيدن است .عشق شوروشوق روح است .احساس قلب است . عشق

ديوانگي و مستي است  عشق خيالي است كه طعم شيرينش با به واقعيت پيوستن  از بين مي رود  عشق مانند كويري است كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو مي گذارد .عشق زماني است كه  تو رضايت اورا به رضايت خود ترجيح ميدهي ،

عشق زماني است كه  به چيزي جز او فكر نكني ،عشق ويران كردن خويش است وساختن ، دوست داشتن . عشق شيرهء كائنات و چكيدهء ذرات است . براي آنان كه عشق مي ورزند زمان را آغاز و پاياني نيست . عشق پيامي است  كه پرستو ها به سرزمين هاي ديگر ميبرند . وقتي عشق فرمان مي دهد ،مجال سر تسليم فررود مي آورد . اوج عشق ازادي است . عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است . عشق فراموش كردن نست بلكه بخشيدن است .عشق ديدن نست بلكه احساس كردن است .عشق كنار كشيدن و جا زدن نيست بلكه صبر كردن و ادامه دادن است .

و............

عشق قشنگترين اشتباه زندگي است

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 اگه...

 

اگه قلبموشكستي به فداي يه نگاهت

 

اين منم چون گل پرپر كه نشستم سرراهت

 

اگه عاشقي يه درده كيه اين دردونديده؟

 

توبگوكدوم عاشق رنج دوري نكشيده؟

 

اگه عاشقي گناهه ماهمه غرق گناهيم

 

ميون اين همه ادم يه غريب وبي پناهيم

 

توببين به جرم عشقت پرپروازموبستند

 

تونديدي من مغروركه چه بي صداشكستم

 

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 تو بگو...

 

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو

 

تو بگو بمون منم نمي رم از کنار تو

 

تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو

 

تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو

 

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها

 

مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو

 

تو بگو خداکنه بارون بياد از آسمون

 

به خدا ميگم گريه کنه براي تو

 

اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي

 

ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

 

کاش تموم نمي شد اين روزا اين خاطره ها

 

تو مي موندي واسه من   منم مي موندم واسه تو

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 دوستت دارم...

 

 

من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه

من چند تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه

 

در شهر يکي کس را هشيار نمي‌بينم

هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه

 

جانا به خرابات آ تا لذت جان بيني

جان را چه خوشي باشد بي‌صحبت جانانه

 

هر گوشه يکي مستي دستي ز بر دستي

و آن ساقي هر هستي با ساغر شاهانه

 

تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي

زين وقف به هشياران مسپار يکي دانه

 

اي لولي بربط زن تو مستتري يا من

اي پيش چو تو مستي افسون من افسانه

 

از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

 

چون کشتي بي‌لنگر کژ مي‌شد و مژ مي‌شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

 

گفتم ز کجايي تو تسخر زد و گفت اي جان

نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه

 

نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل

نيميم لب دريا نيمي همه دردانه

 

گفتم که رفيقي کن با من که منم خويشت

گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه

 

من بي‌دل و دستارم در خانه خمارم

يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه

 

در حلقه لنگاني مي‌بايد لنگيدن

اين پند ننوشيدي از خواجه عليانه

 

سرمست چنان خوبي کي کم بود از چوبي

برخاست فغان آخر از استن حنانه

 

شمس الحق تبريزي از خلق چه پرهيزي

اکنون که درافکندي صد فتنه فتانه

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 کودکی...

 

 

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم

نه ديگه واسه تو خيلي دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد

دل کوچيکم فقط غصه بازي رو مي خورد

بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم

خوبيش اين بود که ازت نمي خوامت نمي شنيدم

بچه بودم همه مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاکاي توي باغچه بودن

بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود

هيچکي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز کسي نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر مي دونست

قدر دلهاي کوچيکو از تو که بهتر مي دونست

بچه بودم کسي بيخود منو اذيت نمي کرد

مث تو ميون بازيا خيانت نمي کرد

بچه بودم کسي مثل تو باهام بد نمي شد

بي توجه از کنار رؤياهام رد نمي شد

بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم

از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال

لب دريا خونه هاي ماسه ي ، بوي بلال

بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت

دنيا رو کاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لا به لاي دفترام ،‌ جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد

جز تو هيچکي باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم

بچه بودم دلم از هيچکسي ناراضي نبود

فکر و ذکرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چي که بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفي که نمي ارزه نبود

بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود

روي دفتر خاطراتم عکس جوجه تيغي بود

بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم

کندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود

اونروزا فکر دوريت ،‌ خبرم نکرده بود

بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود

حواسم پهلوي اينکه چي بهت بگم نبود

بچه بودم شادي پر بود تو دل بادکنکم

آخر اون روزا کسي بود که بياد به کمکم

بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد

کسي هديه به کسي ساعت جيبي نمي داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 رفتی حالا...

 

از درد بي کسي دارم يواش يواش زار ميزنم

 

از تو تموم قصه ها اسمتو فرياد ميزنم

 

ميخوام بگم دوست دارم عاشقتم تا آخرش

 

رسمش نبود که بي وفا منو کشتي از اولش

 

هيچي نخواستم غير تو و دوست داشتنت همين و بس

 

فکر نمي کردم که ميري من مي مونم تو اين قفس

 

رفتي و من با خاطر عطر تن تو زنده ام

 

رفتي ولي بدون عزيز حقم نبود  که بي توام

 

تو اين قمار بي کسي تنها منم بازيگرش

 

بازيچه ي دست تو و بازيچه ي دست همه

|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 دوستت دارم...
 

 

آغاز دوست داشتن است

 

گرچه پايان راه ناپيداست

 

من به پايان دگر نيندنشم

 

که همين دوست داشتن زيباست

 

..........

 

از سياهي چرا هراسيدن

 

شب پر از قطره هاي الماس است

 

آن چه از شب بجاي ماند

 

عطر خواب آور گل ياس است

 

.........

 

بگذار گم شوم در تو

 

کس نيابد دگر نشانه ي من

 

روح سوزان و آه  مرطوبت

 

بوزد بر تن ترانه ي من

 

بگذار زين دريچه ي باز

 

خفته بر بال گرم رويا ها

 

همره روزها سفر گيرم

 

بگريزم ز مرز دنياها

 

..........

 

داني از زندگي چه مي خواهم

 

من تو باشم........تو..........پاي تا سر تو

 

زندگي هزار باره بود

 

بار ديگر تو...........بار ديگر تو

 

...........

 

آن چه در من نهفته دريا يي است

 

کي توان نهفتنم باشد

 

با تو زين سهمگين طوفان

 

کاش ياراي گفتنم باشد

 

...........

 

آري آغاز دوست داشتن است

 

گرچه پايان راه ناپيداست

 

من به پايان دگر  نينديشم

 

که همين دوست داشتن زيباست
|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 عشق یعنی...
ای که می پرسی  نشان عشق چیست؛  عشق چیزی جز ظهور مهر نیست ...  عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا... عشق یعنی مهر بی اما اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر... عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛  عشق یعنی جان من قربان اوست...عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرف های دل بدون گفتگو ...عشق یعنی عاشق بی زحمتی؛عشق یعنی بوسه بی شهوتی ... عشق یار مهربان زندگی ؛بادبان و نردبان زندگی ... عشق یعنی دشت گل کاری شده؛ در کویری چشمه ای جاری شده... یک شقایق در میان دشت خار ؛ باور امکان با یک گل بهار ... در خزانی بر گریزو زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت ...یعنی او را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده ... عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کیفیت به زنبور عسل ... عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای این همه دیوار باش... عشق یعنی یک نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا...عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛ عشق یعنی ماهی راهی شده...عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام...عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها ... عشق یعنی از بدی ها اجتناب
|+| نوشته شده توسط پیام در دوشنبه دوم مهر 1386  |
 
 
بالا